• Counter :
  • 6132
  • Date :
  • 8/6/2011

And a Message on the Way

message in a bottle

One day I shall come and bring a message

I shall pour light in the veins

And I shall cry out, “O you whose baskets are full of dreams!

I have brought apple, the red apple of sun

I shall come and shall offer a lilac to the beggar

I shall present another pair of earrings to the beautiful leprous woman

I shall say to the blind man, “What a sight to look in the garden!”

I shall become a peddler; I shall roam in the streets, and will shout, “O dews, dews, dews!”

I shall tell a passerby, “It is indeed a dark night

I shall bestow him a constellation

There is a little legless girl on the bride; I shall hang the Great Bear on her neck

I shall remove every obscenity from the lips

I shall remove every wall from the root

I shall tell the thieves, “A caravan has arrived loaded with smile!”

I shall tear up the cloud

I shall graft eyes to the sun, hearts to love, shadows to water and branches to the wind

I shall join the child’s dream with the murmur of crickets

I shall fly kites

I shall water flowerpots

I shall go to the horses, cows, and pour the green grasses of caress before them

A thirsty mare shall bring the pail of dew

I shall scare flies away from an old ass in the way

I shall come to plant a carnation on each wall

I shall rehearse a poem under each window

I shall give an oak to every crow

I shall tell the snake, “How glorious is the frog!” I shall reconcile

I shall familiarize

I shall eat light

I shall love

message icon

خواهم آمد ، و پيامي خواهم آورد

در رگ ها ، نور خواهم ريخت

و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب

آوردم ، سيب سرخ خورشيد

خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد

زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد

كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ

دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار

خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم

رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است

كهكشاني خواهم دادش

روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد

هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند

رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند

ابر را ، پاره خواهم كرد

من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.

و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها

بادبادك ها ، به هوا خواهم برد

گلدان ها ، آب خواهم داد

خواهم آمد ، پيش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش

خواهم ريخت

مادياني تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.

خر فرتوتي در راه ، من مگس هايش را خواهم زد

خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت

پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند

هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد

مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك

آشتي خواهم داد

آشنا خواهم كرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت

By Sohrab sepehri

Source: sohrab.ir

Other links:

From over Eyelids of Night

The Water’s Footsteps

There is another sky

In this darkness




The Address

The Address

The Address
The Primeval Call

The Primeval Call

The Primeval Call
The Sound Of Meeting

The Sound Of Meeting

The Sound Of Meeting
  • Print

    Send to a friend

    Comment (0)