• Counter :
  • 6292
  • Date :
  • 8/6/2011

And a Message on the Way

message in a bottle

One day I shall come and bring a message

I shall pour light in the veins

And I shall cry out, “O you whose baskets are full of dreams!

I have brought apple, the red apple of sun

I shall come and shall offer a lilac to the beggar

I shall present another pair of earrings to the beautiful leprous woman

I shall say to the blind man, “What a sight to look in the garden!”

I shall become a peddler; I shall roam in the streets, and will shout, “O dews, dews, dews!”

I shall tell a passerby, “It is indeed a dark night

I shall bestow him a constellation

There is a little legless girl on the bride; I shall hang the Great Bear on her neck

I shall remove every obscenity from the lips

I shall remove every wall from the root

I shall tell the thieves, “A caravan has arrived loaded with smile!”

I shall tear up the cloud

I shall graft eyes to the sun, hearts to love, shadows to water and branches to the wind

I shall join the child’s dream with the murmur of crickets

I shall fly kites

I shall water flowerpots

I shall go to the horses, cows, and pour the green grasses of caress before them

A thirsty mare shall bring the pail of dew

I shall scare flies away from an old ass in the way

I shall come to plant a carnation on each wall

I shall rehearse a poem under each window

I shall give an oak to every crow

I shall tell the snake, “How glorious is the frog!” I shall reconcile

I shall familiarize

I shall eat light

I shall love

message icon

خواهم آمد ، و پيامي خواهم آورد

در رگ ها ، نور خواهم ريخت

و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب

آوردم ، سيب سرخ خورشيد

خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد

زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد

كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ

دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار

خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم

رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است

كهكشاني خواهم دادش

روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد

هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند

رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند

ابر را ، پاره خواهم كرد

من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.

و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها

بادبادك ها ، به هوا خواهم برد

گلدان ها ، آب خواهم داد

خواهم آمد ، پيش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش

خواهم ريخت

مادياني تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.

خر فرتوتي در راه ، من مگس هايش را خواهم زد

خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت

پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند

هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد

مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك

آشتي خواهم داد

آشنا خواهم كرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت

By Sohrab sepehri

Source: sohrab.ir

Other links:

From over Eyelids of Night

The Water’s Footsteps

There is another sky

In this darkness


  • Print

    Send to a friend

    Comment (0)